شبی در حالت مستی شکایت با خدا کردم 

گلایه از زمین و چرخ حکایت ازسما کردم 

بدو گفتم عذابم می دهی هردم نمی دانم 

چه بد گفتم به این مردم کجا یارب خطا کردم

نه بر مال کسی من دست یازیدم نه با هیزی نگه کردم

نه ظلمی بر سر مردم نه حقی زیر پا کردم

نه مکری بود درذهنم نه بر حال کسی من رشک ورزیدم

نه بر کس غیبتی کردم نه کاری نابجا کردم 

مگرعیبیست در کارم مگر گمکرده ی راهم

مگربی طاعتی کردم, نمازت را قضا کردم

چه بد کردم بر این چه بد گفتم به این ملت

چه ظلمی کرده ام بر خلق جه عصیانی روا کردم

کجا عدلست این ماتم خداوندا مرا برگیراز برزخ

که هر عهدی ببستم با تومن یارب وفا کردم

ندا امد که ای غافل تویی بدتر ز صدکافر

ترا از بندگان خویشم ای گمراه سوا کردم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت 1:29  توسط | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 10:16  توسط | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت 16:25  توسط | 
كفر 2 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 18:49  توسط | 
كفرنامه يك 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 17:31  توسط |